الشيخ أبو الفتوح الرازي

11

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

است ، يعنى ثواب خداى تعالى و نفع آن بهتر باشد ايشان را از نفع دنيا ، كه اين منقطع بود و آن دايم . و قوله : و اذا لآتيناهم ، بيان كرديم كه : « اذا » جواب باشد و جزاء ( 1 ) عطف است على جواب « لو » ، من قوله : « لكان خيرا لهم » ، يعنى اگر آنچه گفتند و پند دادند ايشان را به آن بكردندى ايشان را به بودى ، و پس ما ايشان را بدادمانى ( 2 ) از نزديك ما مزدى عظيم ، يعنى ثواب خداى و بيرون از آن كه تخصيص داد ثواب را به آن كه از نزديك اوست تا به شرف و كرامت مختص باشد ، چون قديم - جلّ جلاله - تولَّاى آن كند ( 3 ) به خودى خود ، گفت : عظيم است ، و چگونه عظيم نباشد آن كه تعظيم و تبجيل او با آن مقرون باشد ! و به بقاى او بماند ( 4 ) ، حيات بلا موت و عزّ بلا ذلّ . * ( وَلَهَدَيْناهُمْ صِراطاً مُسْتَقِيماً ) * ، يعنى الطافى كنيم با ايشان كه به آن الطاف ثبات كنند و بر راه راست كه ره اسلام است بباشند و بمانند ، نحو قوله تعالى : اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ ( 5 ) ، و اين اوليتر است از آنچه ابو على گفت كه : مراد الأخذ بهم في طريق الجنّة ، براى آن كه تكرار باشد . دگر آن كه چون در اوّل آيت بگفت كه : من ايشان را ثواب دهم و نعيم بهشت ، در آخرت ( 6 ) بر سبيل عطف چيزى گويد كه كم از آن باشد از هدايت و ره بهشت لايق نباشد . قوله : * ( وَمَنْ يُطِعِ اللَّه وَالرَّسُولَ ) * [ 324 - ر ] * ( فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّه عَلَيْهِمْ ، ) * بعضى مفسّران گفتند : اين آيت در ثوبان آمد مولاى رسول - عليه السّلام - و او پيغامبر را سخت دوست داشتى ( 7 ) . روزى در آمد گونه ( 8 ) بگشته و اثر حزن و كأبت ( 9 ) بر روى او ظاهر ، رسول - عليه السّلام - او را گفت : تو را چه بوده است ؟ گفت : يا رسول اللَّه ! مرا هيچ رنج نبود الَّا ياسهء ( 10 ) ديدار تو ، آنگه انديشه كردم كه فرداى قيامت حال من از هر دو ( 11 ) بيرون نبود : يا اهل بهشت باشم ، [ يا اهل دوزخ ، و هرگز روى تو نبينم . و اگر از

--> ( 1 ) . مر اين جا . ( 2 ) . آج ، لب : بدادمى . ( 3 ) . آج ، لب : آن كرد . ( 4 ) . آج ، لب و . ( 5 ) . سورهء فاتحة الكتاب ( 1 ) آيهء 6 . ( 6 ) . تب ، آج ، لب : در آخر آيت ، مر : لايق نباشد در آخر آيت . ( 7 ) . وز ، تب ، آج ، لب و از او صبر نداشتى ، مر و بى او صبر نداشتى . ( 8 ) . مر او . ( 9 ) . مر : اندوه . ( 10 ) . مر : الا ناديدن . ( 11 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، مر : از دو .